چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹ - ۱۱:۲۶

به بهانه شهادت ام‌الشهدا حضرت ام‌البنین علیه‌السلام؛

تکریم مادران و همسران شهدا در سیره معصومین

وفات ام البنین

ام البنین(س) مادر حضرت ابوالفضل(ع) در مدینه بود که به او خبر دادند در حادثه کربلا هر چهار پسرت شهید شدند. خبر شهادت چهار فرزند در یک روز برای هر مادری طاقت فرساست؛ اما حضرت ام البنین(س) با رشادتی بی‌نظیر نه تنها این خبر را تحمل کرد، بلکه این مصیبت را در برابر مصیبت امام حسین(ع) کوچک دید.

به گزارش مفدا، ام البنین(س) مادر حضرت ابوالفضل(ع) در مدینه بود که به او خبر دادند در حادثه کربلا هر چهار پسرت شهید شدند. خبر شهادت چهار فرزند در یک روز برای هر مادری طاقت فرساست؛ اما حضرت ام البنین(س) با رشادتی بی نظیر نه تنها این خبر را تحمل کرد، بلکه این مصیبت را در برابر مصیبت امام حسین(ع) کوچک دید. زمانی که بشیر خبر شهدای کربلا را به مدینه آورد، حضرت ام البنین(س) کنار بشیر آمد و ایشان خبر شهادت فرزندانش را داد. اما او از بشیر دربارة امام حسین (ع) سئوال کرد. زمانی که بشیر خبر شهادت امام حسین(ع) را داد، حضرت ام البنین(س) با تعجب نگاهش کرد. بشیر می گوید تا آن زمان نمی دانستم آن خانم کیست؟ از بقیه سئوال کردم، گفتند مادر حضرت عباس (ع) است. از ایشان پرسیدم، «چرا باور نمی‌کنید امام حسین(ع) به شهادت رسیده‌اند.»

حضرت ام البنین(س) فرمود: «چون من عباس را همراه ایشان فرستادم تا کسی جرئت نکند با وجود او به امام حسین(ع) نزدیک شود.» آنگاه بشیر قصه شهادت حضرت عباس(ع) را برای حضرت ام البنین(س) بیان کرد. حضرت ام البنین(ع) می فرماید: «چهار فرزندان جوان من و هرچه جوان زیر آسمان زندگی می کنند به فدای امام حسین (ع) باد.»

این موضوع عظمت این مادر را می رساند که شهادت فرزندانش را در برابر شهادت امام حسین (ع) کوچک می بیند و چیزی را که طاقت فرسا و غیر قابل تحمل می داند شهادت فرزندانش نیست، بلکه شهادت امام حسین(ع) است. لذا وقتی خبر شهادت امام حسین(ع) را شنید گفت: «با این خبر رگ‌های قلبم را پاره کردی.»

 این نشان می دهد که این مادر در تحمل مصیبت فرزندانش استقامت داشته است.این زن بزرگوار به قبرستان بقیع می آمد و برای فرزندانش نوحه سرایی می کرد. نوشته اند نوحه سرایی این زن آن قدر دردناک بود که هر کسی که از کنار بقیع رد می شد گریه می کرد. او در نوحه سراییش گاهی همة فرزندانش و گاهی ارشد آنها را که عباس بن علی (ع) بود، یاد می کرد. از جمله می گفت: «ای کسی که عباس را دیدی که حمله می کرد بر گروه حریفان و به دنبال او فرزندان حیدر که بسان شیری قوی بودند، به من خبر دادند که فرزندم سرش مجروح و دستش قطع شد. وای من بر فرزندم که بر سرش عمود وارد شد. اگر شمشیر در دست داشت، هرگز کسی به تو نزدیک نمی شد.»

در سالر وز وفات ام البنین(س) به نمونه هایی از سیرة معصومان در تکریم از مادران و همسران شهدا می پردازیم:

رسول الله (ص) تکریم ویژه از فرزندان و همسران شهیدان

تکریم رسول خدا(ص) از خانواده شهدا از چند جهت بود: ۱. گریه وهمدردی ۲. تسلی و دلداری و ملاطفت به فرزندان ۳. بیان فضائل شهید در جمع مردم با درخواست همسر شهید ۴. دعا در حق همسر شهید ۵. دستور غذا دادن و پذیرائی از خانواده شهید.

رسول خدا(ص) همواره سعی می کردند تکریم خانواده شهدا را فراموش نکنند که نمونه های آن بسیارند و تنها به مواردی اشاره می شود.

تکریم همسر جعفر بن ابیطالب

اسماء دختر عمیس از زنان مؤمن و گرانقدری است که نام او به نیکی در تاریخ اسلام می درخشد. او از اولین ایمان آورندگان به پیامبر(ص)بود و در همان اوایل بعثت، قبل از اینکه رسول خدا(ص)به خانه ارقم بروند و آنجا را پایگاه خود قرار دهند، به حضرتش ایمان آورد. اسماء خواهر میمونه (ام المؤمنین ) بود.

اسماء همراه شوهرش، جعفرابن ابیطالب و تعدادی از مسلمانان به حبشه مهاجرت کرد و در سال هفتم هجری به هنگام فتح خیبر از حبشه برگشت. پس از بازگشت از حبشه، روزی عمر به او گفت: «ای حبشیّه، ما در هجرت بر شما سبقت گرفتیم (و افتخار هجرت نصیب ما شد و شما محروم شدید) .» او در جواب عمر گفت: «به خدا قسم که راست گفتی. شما با رسول خدا(ص)بودید و آن حضرت گرسنگانتان را سیر می کردند و جاهلانتان را احکام شریعت می آموختند، در حالی که ما تبعیدشدگانی دور از وطن بودیم. به خدا قسم! خدمت پیامبر مشرف خواهم شد و کلام تو را به ایشان خواهم گفت.»

پس به خدمت رسول خدا(ص) رسید و شماتت و فخرفروشی عمر را یاد آور شد. پیامبر جواب دادند: «آن کس که چنین گفت، دروغ گفته است. شما دو هجرت کردید، هجرتی به سوی نجاشی و هجرتی به سوی من، در حالی که دیگران یک هجرت کردند.»

یک سال پس از بازگشت از حبشه، جنگ موته رخ داد، جعفربن ابیطالب، شوهر اسما به عنوان فرماندة سپاه به جبهه رفت. سپاه اسلام در «موته» با لشکر دشمن مواجه و نبرد آغاز شد. جعفر که فرمانده اول سپاه اسلام بود، در کمال شجاعت جنگید، وقتی حلقه محاصره بر او تنگ شد، از اسب پایین آمد و با ضربه شمشیر، اسب خود را پی کرد تا هم قطع امید از اسباب عادی کرده باشد و هم ایجاد رعب و وحشت در دشمن و با حمله های پی در پی و ضربات شمشیر به دفاع از خود برخاست.دست راست او به وسیله دشمن قطع شد. پرچم را به دست چپ گرفت، دست چپش نیز قطع شد، پرچم را با دو بازو نگه داشت و سرانجام با بیش از هفتاد زخم به لقاء و رضوان حق شتافت و شهید شد.

حضور پیامبر(ص)در منزل اسماء همسر شهید

اسماء گوید: «در صبح روز شهادت جعفر، من چهل پوست دباغی کردم. علاوه بر آن، آرد خمیر کردم، بچه هایم را شستشو دادم و نظیف کردم که رسول خدا(ص)به خانه ما آمدند و فرزندان جعفر را خواستند. فرزندان را خدمت ایشان بردم. دیدم آنها را به سینه خود چسباندند و بوییدند و اشک از دیدگانشان جاری شد. عرض کردم: ای رسول خدا(ص)دست یتیمی بر سر آنها می کشید، مگر از جعفر خبری به شما رسیده است. پیامبر(ص) که از عقل و فهم من متعجب شده بودند، فرمودند: آری، امروز شهید شد. من گریان شدم. پیامبر فرمودند: ای اسماء! گریه مکن و بدان که خداوند به من خبر داده که جعفر را دو بال از یاقوت قرمز است تا در بهشت به هر جا که بخواهد پرواز کند. عرض کردم: ای رسول خدا! کاش مردم را جمع می کردید و فضیلت جعفر را در جمع آنها ذکر می کردید تا هیچ گاه فراموش نشود. پیامبر (ص)در مسجد حاضر شدند و در جمع مسلمانان فضیلت جعفر را بیان کردند.»/ انتهای پیام

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.